مير تقي الدين كاشاني
692
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
اجل كه هست سوار دلير عرصهء عمر * دم غزا يكى از خيل آن مَلَك حشر است گذشته لشكر موسى اگر ز لجّهء نيل * بدان طريق كه در برّ و بحر مشتهر است شدهست لجّهء گردون ممرّ كوكب او * ز كهكشان كه نشان مانده است ازين ممر است زهى ستاره سپاهى كه نور رايت تو * جهانفروز چو قنديل ماه و شمع خور است مدام مرغ خدنگت درون گلشن رزم * چو نخل نيزهات از خون خصم آبخور است هميشه از سر اعداست نيزهات پربار * نهال رمح تو يا رب چه نخل بارور است سحاب تيغ قضا قدرت تو آن ابر است * كه خونخوار « 1 » حياتش دم غزا ، مطر است ز پرتو تو زليخاى « 2 » عالم است جوان * تو يوسفى و جمال تو احسن صور است در انتظار قدوم تو پير شد عيسى * به مهر ، جانب او بين كه طفل بىپدر است هواى سايهء طوبى كجا كند آن سر * كه زير سايهء آن سرور فرشتهفر است سرم به سايهء طوبى فرونمىآيد * چرا كه همّت عالى از آن بلندتر است منم كه خسرو ملك سخنورى شدهام * به يمن مدح تو كان مخزن پر از درر است
--> ( 1 ) . اصل : خار . ( 2 ) . اصل : زليخا .